گذر زمان

اتفاقات روزانه یک بازنشسته

گذر زمان

اتفاقات روزانه یک بازنشسته

روزمرگی های خودم
مجله خبری
خبرهای روزانه
نظامی ،سیاسی ، اجتماعی،فرهنگی، پزشکی
نویسندگان

قند و پند

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۵:۰۲ ق.ظ

پیشینه یک ضرب المثل پرکاربرد! 

نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد. روستاییه خرسوار آنجا رسید. از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی‌سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند. 


شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند. 
روستایی آن سخن نشنید با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. 
روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد. 
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد.
قاضی از حال سوال کرد. شیخ همچنان خاموش بود. 
قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است.....؟ 
روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تابان خر مرا ندهد پیش از اینکه با من سخن گفته.....
قاضی پرسید: با تو سخن گفت....؟ 
او جواب داد که: خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند..... 
قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت: "جواب ابلهان خاموشی ست"

امثال الحکم_علی اکبر دهخدا

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۰/۰۲/۱۱
مسعود علیان

حکایت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی